حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 20
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
رعايت امانت در نقل مطالب و عدم تصرّف در منابع است . حمد اللّه مستوفى همانند فردوسى از اين ويژگى برخوردار بوده است . البتّه ، بايد توجّه داشت كه اجداد حمد اللّه مستوفى همگى در دربار سمتى داشتهاند ( جدّ چهاردهم او در زمان معتصم خليفه ، در دربار بوده است ) ؛ بنابراين ، دسترسى او به يادداشتهاى مستند و دقّتنظرش سبب شده است كه علاوهبر وقايع تاريخى ، اطّلاعات قابل توجّهى از زندگانى و روابط طبقات مختلف آن دوران نيز در اختيار خوانندگان بگذارد . ويژگى مهمّ ديگر ظفرنامه اين است كه رويدادها را به تفصيل و بدون غرض و تعصب گزارش كرده است و همانطور كه گفته شد ، مستوفى با اينكه خود سنّى مذهب ( شافعى مذهب ) بوده ، امّا در طول دوران حكومت خلفاى اسلامى ، بارها امامان را با عنوان « امام معصوم » ياد كرده است . منظومهء ظفرنامه چنانكه ذكر شد ، از سه بخش تشكيل شده است كه نخستين بخش آن كلّا به تاريخ اسلام اختصاص دارد و بخش سوم از اين قسمت ، مربوط به عبّاسيان است . خلفاى بنى عبّاس گرچه پس از بنى اميه آمدند و ادّعا مىكردند كه ادامهدهندهء راه خاندان على ( ع ) هستند ، امّا در عمل نشان دادند كه از نظر خودرايى و استبداد دست كمى از خاندان بنى اميه ندارند . قتلها و شكنجههايى كه آنها بر مردم روا مىداشتند ، گاه چنان شنيع و وقاحتآميز است كه كمتر مىتوان نظير آن را در تاريخ ديد . براى نمونه ، به ذكر بخشى از شكنجههايى كه بهدستور معتضد اجرا مىشد ، اشاره مىشود : « عبد اللّه بن حمدون كه نديم و محرم و همدم خلوت معتضد بود ، نقل مىكند كه وى گفته بود از اطرافيان و جيرهخواران از هر نان يك اوقيه بكاهند و از نان خود او آغاز كنند ، زيرا كنيزكان هركدام تعدادى نان داشتند ، اين يكى سه تا و آن يكى چهار تا يا بيشتر داشت . ابن حمدون گويد در آغاز كار وى از اين تعجب كردم . آنگاه قصّه را بدانستم كه در هر ماه از اين راه پول قابل ملاحظهاى بهدست مىآمد و به خزانهداران خود گفته بود ، بهترين جامههاى شوشترى و دبيقى را انتخاب كنند كه براى خود جامه كند . وى كمرحم و جسور و خونخوار بود و علاقه داشت كسانى را كه مىكشت ، اعضاى آنها را ببرد . وقتى به يكى از سرداران يا يكى از غلامان خاص خشم مىگرفت ، مىگفت تا گودالى بكنند و سر او را در آنجا نهند و خاك بريزند ، نيم پايين تنهاش از خاك بيرون مىماند و خاك بر او مىريختند و همچنان مىماند تا جانش از دبرش درآيد . از جمله